تبليغاتX
سطرهای کوتاه دلم ...
سطرهای کوتاه دلم ...

مینیمال نویسی


شاید یه روزی به وبلاگم برگشتم

نیست ام ... !

 

 

 

عذر خواهی از تمام دوستان

نظرات رو تایید کردم و خوندم، فقط شرمنده که سر نزدم

شاید یه روزی به وبلاگم برگشتم، و دوباره نوشتم ...

اون وقت به همتون بازم سر مییزنم

چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 توسط مریم |

از دست آدمهای این روزگار!

 

تاحالا انقدر دلم نخواسته بود فریاد بزنم

بغض تو گلوم گیر کرده بود

لبانم بسته بود

درونم فریاد میزد

چشمانم ناخودآگاه می گریست

امروز

مچاله شدم

له شدم

داغون شدم

شکستم

...

نه از دست روزگار، نه!

از دست آدمهای این روزگار!

چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 توسط مریم |

حرف!

 

همیشه صفات بد رو از خودت دور کن

و بگو اینجوری نیستم

انقدر با خودت بگو تا نباشی

اما صفات خوبتو هی با خودت نگو

چون کم کم بهش مغرور میشی

یا اینکه بهش عادت میکنی

اونوقت ناخودآگاه از دستشون میدی

...

دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 توسط مریم |

تفاوت درون انسانها

 

دقت کرده ای

برای بعضی آدمها

کارهای بد چه آسان و

کارهای خوب چه مشکل است!!

و برای بعضی ها برعکس ...

انگار همین است تفاوت درون انسانها ...

 

یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 توسط مریم |

غلط

 

شاید اشتباه من این بود که

راه غلط را

درست پنداشتم ...

جمعه دوازدهم شهریور 1389 توسط مریم |

شانه

 

هر وقت موهایم پریشان میشود

به یاد تو می افتم

چه کنم؟

شانه در دست توست

باز هم

موهایم را شانه می کنی؟

سه شنبه نهم شهریور 1389 توسط مریم |

حرفهای دلم

 

حرفهای دلم یکی دوتا نیست

حرفهای دلم

همش نوشتنی نیست ...

جمعه پنجم شهریور 1389 توسط مریم |

...

 

گفتم صورتم را با سیلی سرخ کنم!

برای اینکه از وبلاگم دلتون نگیره

سعی کردم قالب و آهنگ زیبایی بذارم

اما بابت متن ها شرمنده

حرفهای دلمه

هرچند تلخ ...

جمعه پنجم شهریور 1389 توسط مریم |

بچه زدن نداره

 

انگار همه بچه گیر آوردن

آخه بچه که زدن نداره

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط مریم |

خسته شدم

 

خسته شدم از چشمهای پرتوقع آدما

از دروغ و دورویی

ار خودخواهی و منم کردن

دیگه نمیتونم

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط مریم |

تاحالا باید میشکستم

 

برام جالبه که

یکی دل میشکنه

گول میزنه

میگذری

بدی میکنه

مهربونی میکنی

دروغ میگه

سکوت میکنی

من اگه سنگ صبورم بودم

تاحالا باید میشکستم ...

 

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط مریم |

تاوان

 

داغونم

از دست خودم خستم

همه اشتباهات بزرگ میکنن

ازش میگذرن

اشتباهاتشونم خودش میگذره

اما من

کوچکترین اشتباهاتم که از روی سادگی و خریت بوده

دست از سرم بر نمیدارن

و همش باید تاوانشونو بدم

خسته شدم دیگه

آخه هر جوریم حساب کنی

تاوانش انقدر نیست

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط مریم |

همچین آدمی نیستم

 

از دست خودم خسته شدم

کاش میتونستم کینه ای باشم

کاش میتونستم بقیه رو مقصر بدونم

کاش اینجوری خودمو میتونستم آروم کنم

اما همچین آدمی نیستم

 

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط مریم |

لبریزیم ...

 

مرده شور گذشته ها رو ببرن

مرده شوره گذشته ها و اشتباهات لعنتی که دست از سرم بر نمیدارن

 مرده شور هر چی آدم بیکار و علاف که جز آزار و اذیت دیگران کاری ندارند

مرده شور آدمایی که زندگی مردمو از میپاشن

مرده شود کسایی که کینه و نفرت و جدایی رو میارن

مرده شور من رو ببرن با این همه خریت تو زندگیم!

لبریزیم ...

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط مریم |

به من نمیاد!

 

بعضی وقتا خیلی دلم میخواد بمیرم

اما به این فکر میکنم شاید اون دنیا برام بدتر باشه

انگار زندگی آروم به من نیومده

یا شایدم من به یه زندگی آروم نمیام

 

پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط مریم |

بارید

 

انگار

امروز

آسمان هم

مثل من

دلش گرفته بود

بارید

چه زیبا هم بارید

کمی دلم باز شد ...

سه شنبه دوم شهریور 1389 توسط مریم |

تغییر

 

چقدر همه چی عوض شده

چقدر آدما عوض شدن

از نزدیکترام تا دورترام

حتی خودم

چقدر تغییر

خوب و بد

گاهی مقایسه و دیدن عکسها و خاطرات در کنار دوستان

آدم رو به فکر میبره ...

دوشنبه یکم شهریور 1389 توسط مریم |

امروز

 

لبریزم از اشک

از غصه

هر چه بود فقط من میدانم و تو

نمیدانم چرا

این روزها

همه بی آنکه بدانند

تورا به یادم میاورند

امروز برایم

پر بود از نشانه های تو

...


مطمئن باش نمینویسم که برگردی

برنگرد

دیگر طاقت ندارم

انگار

مال هم نیستیم

آرزو میکنم هر جا که هستی

بهترین ها برایت باشند

شنبه سی ام مرداد 1389 توسط مریم |

فراموشی

 

فراموشی خوب است ...

اگر بتوانی با گفتن فراموش میکنم

فراموش کنی!

 

شنبه سی ام مرداد 1389 توسط مریم |

دارم لبریز میشوم

 

ناخودآگاهم

پر از زشتی ها و زیبایی هاست

پر از شک و اعتماد

پر از درست و اشتباه

...

دارم لبریز میشوم

جمعه بیست و نهم مرداد 1389 توسط مریم |

آب رفته باز نمیگردد به جوی

 

دارم له میشوم

زیر بار حسرت و اندوه

دارم پیر میشوم ...

پشیمانی چه سود؟

آب رفته باز نمیگردد به جوی

جمعه بیست و نهم مرداد 1389 توسط مریم |

هیچ گاه

 

چرخ روزگار میچرخد و من افسوس میخورم

بابت کارهای خوبی که نکردم

و کارهای بدی که انجام دادم

و هیچ گاه از ذهنم پاک نمیشوند ...

جمعه بیست و نهم مرداد 1389 توسط مریم |

قبول میکنم

 

اگر چیزی نوشتم

حرفهای دلم بود

دیگر نمینویسم برایت

قبول میکنم

همه چیز تمام شده

خیالت آرام ...!

دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389 توسط مریم |

مراقب خودت خیلی باش ... خدا نگهدارت

 

من از غرورم اجازه گرفتم!

برایت پیغام خداحافظی ارسال کردم

انگار غرورت به تو اجازه نداد

نمیدانم ... نمیخواهم قضاوت کنم

اما تو

پیغامم را بدون پاسخ گذاشتی

اگر از دستم ناراحتی

میتوانستی با یک خداحافظی سرد و خشک تلافی کنی

نه اینکه جوابم را ندهی!

در دلم میشنوم که پیغامم را خواندی

بگذریم

مراقب خودت خیلی باش ... خدا نگهدارت


اگر اینجا پیغامم را خواندی و پاسخی داشتی برایم ارسال کن.

دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389 توسط مریم |

بیچاره دلم

 

آهای دلم

زیر بار این همه ناراحتی

هنوزم نفس میکشی؟

هنوزم ...

شنبه بیست و سوم مرداد 1389 توسط مریم |

میسوزم

 

از این میسوزم

سادگی اگرچه پاک ترین خطای دنیا باشد ...

باز هم خطاست!

شنبه بیست و سوم مرداد 1389 توسط مریم |

میشود؟

 

خدایا

از تو میخواهم کاری کنی

که دیگر فریب نخورم

میشود؟

شنبه بیست و سوم مرداد 1389 توسط مریم |

نمیتوانم خودم را ببخشم

 

آسمان دلم طوفانیست

بی آنکه بخواهم در دل میگریم

...

خدایا برای نعمت هایی که به من میدهی

و من قدرش را نمیدانم

مرا ببخش ...

خدایا مرا ببخش

...

آخر من

نمیتوانم خودم را ببخشم!

شنبه بیست و سوم مرداد 1389 توسط مریم |

میخواهم بیدار شوم

 

گاهی اشتباهات مانند کابوسی میشود

که میخواهم چشم باز کنم و

بیدار شوم!

نفس راحتی بکشم

و بگویم

خدا را شکر که خواب بوده!

جمعه بیست و دوم مرداد 1389 توسط مریم |

میخوام چند روزی بخوابم

 

گاهی از زندگی چنان خسته میشوم

که میخوام چند روزی بخوابم!

در این دنیا نباشم و

به چیزی فکر نکنم!

جمعه بیست و دوم مرداد 1389 توسط مریم |



سلام
خوش اومدین

گاهی مینوسم برای دلم

.
.
.

دلهای پاک خطا نمیکنند ،

فقط سادگی میکنند!

و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...

Maryam_h1989@yahoo.com

شاید یه روزی به وبلاگم برگشتم
از دست آدمهای این روزگار!
حرف!
تفاوت درون انسانها
غلط
شانه
حرفهای دلم
...
بچه زدن نداره
خسته شدم

آبان 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389

عاشقانه
نیلوفرانه
دیده های عقل گر بینا شوند
نبض باران
حرفهای من
بیا دنیا بسازیم
مهتابی ترین شب من
عشق یعنی ...
مانی
رهگذر
تنهایی های من
در انتظار خورشید
حاج اسیر
دختران بهشت
سهراب قشنگ
باران خدا
فقط چند خط
فرزند خاک
سایه تنها
فریاد در سکوت
آ د م ب ر ف ی
دیوانگی های من!
تلخی بی پایان
My Happy Ending
سپید و سیاه

RSS 2.0

.: قالب وبلاگ :: خدمات وبلاگ :.
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

خرید شارژ

ابزار وبمستر

عکس

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

سئو

سوالات نهایی خرداد

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اسکریپت

بازی آنلاین

Star Photo



ساعت فلش